تاکسی نارنجی؛ یک کمدی با چفت و بست ضعیف
ایراسان/

 امتیاز بالقوه فیلم سینمایی «تاکسی نارنجی» به کارگردانی ابراهیم وحیدزاده در توجه به ادبیات، به ضد خودش تبدیل شده و همان بهتر که اقتباس ادبی را در آن جدی نگیریم.«تاکسی نارنجی» ششمین فیلم به نمایش درآمده کارگردانی است که همه آثارش در حیطه سینمای کمدی قرار دارند.

با توجه به اینکه عنوان سینمای کمدی این روزها به هر فیلم مفرح و خنده دار با هر سبک و سیاق و تفکر عمیق یا سطحی اطلاق می‌شود ذکر این نکته ضروری است که فیلم های ابراهیم وحیدزاده علاوه بر دارا بودن مولفه‌های عام این گونه سینمائی، همواره نسبتی با اجتماع روز دارند و حاوی دغدغه‌هائی هستند که بیان آنها در هر کار شدت و ضعف دارد. 

«تحفه‌ها»، «مجسمه»، «عشق فیلم»، «معادله» و «شام عروسی» آثار قبلی این فیلمساز هستند که جدیدترین فیلمش با نام «عروسک» در مراحل پایانی آماده‌سازی به سر می‌برد. نگاهی به این پنج فیلم نشان می‌دهد وحیدزاده در آثارش تلاش کرده نسبت شخصیت ها را با جامعه و مناسبات آن حفظ کند.

او حتی اگر قهرمانش را مثل فیلم «مجسمه» در موقعیتی فانتزی قرار می دهد که دستش از کنترل او خارج می شود، بازتاب این موقعیت را در بستر جامعه مورد توجه قرار می دهد. «تاکسی نارنجی» هم این ویژگی را دارد که قهرمانی شناسنامه دار در مقطع زمانی مشخص درگیر موقعیتی خاص شود.

سیمین زمانی (آزیتا حاجیان) زنی است که برای فرار از تهدیدهای شوهر، با پدر و دو فرزندش راهی جزیره کیش شده تا زندگی مستقل داشته باشد. همراهی با یک راننده تاکسی به نام اسماعیل (حسن پورشیرازی) اولین جرقه را در ذهن او می‌زند که به عنوان اولین زن راننده تاکسی در کیش وارد مبارزه‌ای برای اثبات توانائیهای خود در مناسبات مردانه شود.

موقعیت این شخصیت با توجه به اینکه متکی بر خاطرات واقعی فرزانه الوان کوهی (اولین زن راننده تاکسی در کیش) است، می‌تواند نقطه‌ای پر قوت برای شکل گیری درام با نگاهی طنازانه باشد. علاوه بر اینکه گریزی بر مناسبات اجتماع روز می تواند زیرلایه کار را هم واجد مفهوم کند. 

اما مشکل از جائی آغاز می‌شود که موقعیت سیمین و مشکلاتش تنها در حد آیتم‌هائی طنز و بدون آنکه در ارتباط با یکدیگر باشند، دنبال هم قرار گرفته‌اند. این گونه است که فیلم متراکم از سکانس‌ها و شوخی‌هائی است که کمدی و طنز را در لحظه به قصه تزریق می‌کنند بدون آنکه در ارتباطی تنگاتنگ یا دراماتیک با هم باشند.

در واقع هر چند قصه زندگی سیمین دارای ابتدا و انتهائی مشخص و از پیش تعیین شده، اما بخش میانی با ماجراها و قصه فرعی‌هائی پر شده که از هم دورند و فیلمساز هم تلاشی نکرده آنها را به هم پیوند دهد. 

تهی بودن میان قصه فیلمساز را واداشته برای چیدمان روابطی که در دل موقعیت سیمین جای بگیرند، نگاهی مستقیم به رمان «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» نوشته زویا پیرزاد داشته باشد. رمانی منحصر به فرد که نسبتش با یک فیلم کمدی همان قدر غریب است که دیدن شخصیت‌های رمان در فیلم.

شخصیت شارلوت (ماهایا پطروسیان)، سیمون (علی دهکردی) و دخترش هالین همان خانم سیمونیان، امیل و امیلی رمان هستند و شخصیت پدر سیمین (سیروس ابراهیم زاده) هم به شدت وامدار شخصیت آرتوش است (شوهر کلاریس) در رمان است. 

با پیشرفت ماجرای فیلم مطمئن می‌شویم که اینها قرابتی فرامتنی نیست چرا که نه تنها نوع رابطه بین شخصیت ها در فیلم کاملاً مشابه رمان است، بلکه در مواردی صحنه‌ای به طور کامل از رمان در فیلم آمده، اما به علت توجه نکردن به زمینه‌چینی لازم برای رسیدن به صحنه مورد نظر و رویکرد طنزی که به آن شده آن صحنه جایگاه خود را در فیلم پیدا نکرده و اصلاً لزوم حضورش حس نمی‌شود.

مانند صحنه‌ای که در رمان خانواده کلاریس برای شام به خانه سیمونیان می‌روند و رابطه عجیب این مادر و پسر و نوه در کوچکترین جزئیات رفتاری آنها نمود پیدا می‌کند، اما در فیلم تنها به غیر مستقیم‌ترین نکته یعنی تندی غذا و چاشنی تأکید شده که خوردن آن پدر سیمین را دچار مشکل می‌کند و صحنه‌ای طنز می‌آفریند.

همچنین بازی با شیشه نوشابه که در رمان مرحله کاشت، داشت و برداشت را طی می‌کند، اما در فیلم به گونه‌ای نابجا تنها در یک سکانس به تصویر کشیده شده و یک علامت سوال بزرگ ایجاد می‌کند.

در سینمای ایران که همواره به کم‌توجهی به اقتباس ادبی متهم می‌شود توجه به رمان و داستان‌های موفق می‌تواند حرکتی در جهت رفع این کمبود باشد، اما مهمتر از آن درک نیاز فیلمنامه و فیلم و امتیازی است که می‌تواند از یک اثر ادبی به یک اثر تصویری وارد شود. 

در «تاکسی نارنجی» این رویکرد به ادبیات -حتی اگر نامتناسب بودن رمان برای یک اقتباس کمدی را در نظر نگیریم- موجب نشده کاستی‌های درام و داستان در بخش میانی برطرف شود، بلکه برعکس علامت سوال‌های موجود در روند داستان و حتی شخصیت‌پردازی را شدت بخشیده است. 

در چنین جایگاهی می‌توان گفت امتیاز بالقوه «تاکسی نارنجی» در توجه به ادبیات به ضد خودش تبدیل شده و همان بهتر که اقتباس ادبی را در آن جدی نگیریم تا به عنوان یک فیلم کمدی با چفت و بست ضعیف و با فاصله از آثار موفق کارنامه وحیدزاده در ذهنمان باقی بماند.